تبليغاتX
گوزنها

خدايا شكرت

كندو

+ نوشته شده توسط م.م در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 11:52 قبل از ظهر |
 

به عباس قراضه بگید رضاموتوری مرد

 

آخوند

+ نوشته شده توسط م.م در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 1:44 بعد از ظهر |

نشد

نتونستم

بدجوری شد

 

گوزنها

+ نوشته شده توسط م.م در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 12:36 بعد از ظهر |

چکار کردیم مگه

.

.

.

دو دقیقه حرف دلمونو زدیم

ارتفاع پست

+ نوشته شده توسط م.م در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 2:31 بعد از ظهر |

 

من که دیگه کم اوردم

.

.

.

آژانس شیشه ای

+ نوشته شده توسط م.م در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 9:50 بعد از ظهر |

گوشی رو بذار

.

.

.

بگو خداحافظ

شوکران

 

+ نوشته شده توسط م.م در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 2:39 بعد از ظهر |

پس همه ی اون زندگیا،

زمزمه ها،

عشقا...

دروغ بود؟

 

هامون

+ نوشته شده توسط م.م در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 9:1 قبل از ظهر |
 

ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده

 

سوته دلان

+ نوشته شده توسط م.م در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 1:34 بعد از ظهر |

چرا اين‌قدر در برابر ابراز قدرت ضعيفم؟

اين ضعف من از كجا مياد؟

 ... از پدرم؟ از مادرم؟

 از وطنم؟... از مهشيد؟

 اِي مهشيد... مهشيد

 

هامون

+ نوشته شده توسط م.م در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 11:24 قبل از ظهر |

 

این دفعه میخوام تا ته تهش برم

 

کندو

+ نوشته شده توسط م.م در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 12:24 بعد از ظهر |

 

نکنه منم خوابم ببره

مثل همه اونایی که خوابیدن

 

وقتی همه خوابیم

+ نوشته شده توسط م.م در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 8:59 قبل از ظهر |

خدايا چقدر دشمن داري


دوستاتم كه ماييم يه مشت خل و چل ناقص عقل

سوته دلان

+ نوشته شده توسط م.م در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 10:54 بعد از ظهر |

اگه گفتم نه واسه اينه كه نميخواستم بري

حالا كه اينجوري ميخواي

پس هرچي رو كه تو دوست داري عشق است

تصدق

غريبه

+ نوشته شده توسط م.م در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

مش حسن

بلوريا ريختن اينجا

ميخوان منو بدزدن

ميخوان منو بندازن تو چاه

ميخوان سر منو ببرن


مش حسن به داد گاوت برس

+ نوشته شده توسط م.م در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |

خسته ام

خیلی

 

 خسرو شكيبايي

+ نوشته شده توسط م.م در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 10:0 بعد از ظهر |

 

مي خوام تنها باشم

 

كنعان

+ نوشته شده توسط م.م در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 10:27 بعد از ظهر |

 

ميناي شهر خاموش

 

+ نوشته شده توسط م.م در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 1:54 قبل از ظهر |
                            وقتي مرد غم داره

                    يه كوه درد داره

 

داش آكل

+ نوشته شده توسط م.م در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 11:2 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط م.م در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 9:57 قبل از ظهر |

انسان از آنچيزي كه بسيار دوست ميدارد خود را جدا مي كند


 در اوج خواستن نمي خواهد


در اوج تمنا نميخواهد

هامون

+ نوشته شده توسط م.م در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 5:36 بعد از ظهر |

هميشه موهاشو مي بافت

مريم الان چكار ميكنه ؟

 

گوزنها

 

آهنگ گنجشكك اشي مشي از آلبوم جمعه با صداي فرهاد

+ نوشته شده توسط م.م در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:55 بعد از ظهر |

بايد تكه هاي زندگيمو كنار هم بذارم ببينم از كي شروع شد


چرا خراب شد


از كي


از كجا شروع شد

 

هامون

 

 

+ نوشته شده توسط م.م در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 6:9 بعد از ظهر |

سينما

+ نوشته شده توسط م.م در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 10:34 بعد از ظهر |

تو كوچه ها پرنده پر نمي زد

زنده اي نمونده بود كه زير تابوت مرده ها رو بگيره

همه چيزم تو اون سالها رفت

وقتي اون رفت يعني همه چي رفت

 

سرب

 

+ نوشته شده توسط م.م در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 3:59 بعد از ظهر |

 

بيا قسم بخوريم

كه ديگه

قسم نخوريم

متولد ماه مهر

 

+ نوشته شده توسط م.م در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 1:4 قبل از ظهر |

 

مي دونستم خاليه

بلوف بود

حكم

 

+ نوشته شده توسط م.م در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 2:28 بعد از ظهر |
 

 شمام كه سه تارتو مرتب ميزني

 

صبحانه اي براي دو نفر

+ نوشته شده توسط م.م در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 10:56 قبل از ظهر |

مرا

تو

بي سببي

نيستي .

به راستي

صلت كدام قصيده اي

اي غزل ؟

 

هامون2

 

 

+ نوشته شده توسط م.م در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 9:39 بعد از ظهر |
سلام ! حال همه ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند
با اینهمه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان !
 
 
 
+ نوشته شده توسط م.م در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |

خوشم نمي آد

از خودم

اكبر منو فرستاد كه واسش رضايت بگيرم نه اينكه بهش نامردي كنم

 

 

+ نوشته شده توسط م.م در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 3:30 قبل از ظهر |