خوشم نمي آد
از خودم
اكبر منو فرستاد كه واسش رضايت بگيرم نه اينكه بهش نامردي كنم
![]()
خوشم نمي آد
از خودم
اكبر منو فرستاد كه واسش رضايت بگيرم نه اينكه بهش نامردي كنم
![]()

مورد اتهامو كه ميدوني
اون واسطه رو من نكشتم نتونستين مدرك گير بيارين برام پاپوش
درست كردين
اين كاملا درسته ولي اتهام تو ارتباطي به كشتن اون واسطه نداره
پس چيه ؟ اتهام چيه ؟
اتهام تو بزرگترين جرميه كه انساني ميتونه مرتكب اون بشه !
تو زندگيتو تباه كردي پس بايد مجازات بشي
گناهكارم
مجازات چنين جرمي مرگه
گناهكارم
گناهكارم
گناهكارم
.
.
.

كي گفته نميشه يه پليسو كشت
ما داريم از پليسي حرف ميزنيم كه در توزيع مواد مخدر دست داره
از پليس كثيفي حرف ميزنيم كه لباس مقدسشو نديده گرفته
پليسي كه با جنايتكارا همكاري ميكنه
و خدا ميدونه خيلي چيزاي ديگه
داستان خيلي جالبه

بردنش
كتكش زدن
تحقيرش كردن
تهديدش كردن
.
اما صــــــــــــــــــــــــــــــداش درنيومد

بسه ديگه
...
نگاه كن به من مي گن رضا
من عين اولمم
هميشه هم همين ريختي بودم
به من ميگن رضاموتوري
مي فهمي خانوم جان
اون فرخ خان الان كت بسته تو ديوونه خونه جاي منه
به من ميگن رضاموتوري - رضا دزده
من نميتونم اين ريختي مؤدب باشم
من يه جور ديگه ام
اگه مينشستم پاك آبروم پيش خودم ميرفت
به درك كه آبروي تو رفت
من اگه يه روز دعوا نميكردم اونروز شب نميشد
قالي رو همچين از اتاق ناهارخوري بعد مهموني ميزدم كه ...
بعد گذاشتم كنار و شروع كردم ازين سينما به اون سينما فيلمبري كردن
اون موقع ده تا سينما يه فيلم ميذاشتن
اما وقتي باز دومرتبه رفتم سراغ دزدي كه سينماها هر كدومشون تنهايي فيلم نشون ميدادن
...
آره همه ديگه تنهايي

مرد تنها - موسيقي متن فيلم رضا موتوري
مام بنده خدا هستيم
مگه بنده خدا نباس نعشه باشه
چه عيبشه
همه نعشه ان مام روش
نصف مردم شب كه ميشه فكر ميكنن خسته ان
ولي همشون خمارن
بله
تمام اين حرفا بهانه است
بهانه هاي عاشقانه است
اما تو كـــــــــوه درد باش
طاقت بيار و مـــــــرد باش

موسيقي متن فيلم سنتوري
كي فكرشو مي كرد
علي سنتوري
كه از اون خاني آباد تاهمين شمرون كوفتي همه عاشقش بودن به اين روز بيافته
مجوز همه كنسرتاشو لغو كردن
كاستشو نذاشتن بده بيرون
پخش فيلم سنتوري بصورت آنلاين قسمت اول قسمت دوم
دانلود فيلم سنتوري با فرمت 3GP
ما آویخته ها به كجای این شب تیره بیاويزیم قبای ژنده و
كبك زده خودمان را

...
- آره خودشه .
- اي ناكس باوفا ، غيرتت قبول كرد بعد ۱۰ سال يه
سری به رفيقت بزني .
عينكشو .

- اسم ؟
- علي قهوه چی .
- اسم پدر ؟
- ابراهيم .
- اهل ؟
- مال اصفهونم .
- شغل ؟
- قهوه چی .
- فاصله قهوه خانه تا محل حادثه بسيار اندك است . تير از سقاخانه شليك شده است . پس ضارب داخل سقاخانه بوده است و بعد از شليك از در سقاخانه گريخته . شخص متوحشی پا به فرار نديدی ؟
- و.. من چشام داش گرم ميشد كه شليك گلوله اي يهو چرتمو پاره كرد .
- اسم ؟
- محمدكاظم .
- اسم پدر ؟
- محمد علی .
- اهل – مال كدوم ولايتی ؟
- تهران .
- شغل ؟
- بقال .
- لحظه ترور كجا بودی ؟
- خوابيده بودم . تو خواب خوش بودم . يه مرتبه به صداي گلوله از خواب پريدم .مثل مرغ سركنده دويدم سراغ كالسكه كه ديدم كالسكه ...
- اسم ؟
- اوس هاشم .
- اسم پدر ؟
- عباس .
- اهل ؟
- اهل دل .
- شغل – كسب و كارت چيه ؟
- پدر عاشقی بسوزه . خاكستر نشين .
- موقع سوء قصد به چه كار بودی ؟
- جابجا . خواب خوش .
- اسم ؟
- محمودرضا .
- اسم پدر ؟
- عباس .
- اهل ؟
- تهرون .
- كسب و كار ؟
- از كارافتاده ام . شمايل گردونم .
- وقتي به جانب اسماعيل خان تيراندازی ميشد چه ميكردين ؟
- چرت ميزدم كه يهو سرم سنگين شد .
- اسم ؟
- نعمت الله .
- اسم پدر ؟
- عباسعلی .
- اهل ؟
- اهل طالقونم .
- تعزيه خون بودم دوره علي اكبر خونيم شرب خمرم زدم صدام گرفت خونه نشين شدم .
- ضاربو حين فرار ديدی ؟ قبل يا بعد سوءقصد
- من تو باغچه جات خالی پا بساط بودم . دود
- اسم ؟
- غلوم حسين .
- اسم پدر - باباتو چی صدا ميكردن - ؟
- ميز ابوالحسن خان .
- اهل ؟ اهل كجايی – از كجا اومدی ؟
- تيرون .
- شغل ؟ چه كاره ای ؟
- اِ... خونه شاگرد بودم اندرونی حضرت والا بيرونم كردن حالا دوره گردم توتون فروشم .
- ضاربو ديدی ؟
- راستيتش سيخكی دراز كشيده بودم سينه كش آفتاب . ديگه هيچی .
- جماعت خواب .
اجتماع خواب زده .
جامعه چرتی .
عجب ملتی

نه ... بنویس
همیشه دلت میخواست یکی دوتا رومان بنویسی
نوشین - کافه نادری - مرمر
یادته
خیلی حرفشو می زدی
با دلت چکار میکنی
.
.
.

مرد حسابی عموتو كشتن تو فرار مي كنی
تو يه احمق عوضی ترسويی
دور و ورم خیلی خالی شده بود
اونم واسه مایی که تو کوچه بزرگ شدیم
… يادم آمد ، هان ،
داشتم مي گفتم ، آنشب نيز
سَورتِ سرمای دی بيدادها می كرد
وچه سرمايی ، چه سرمايی !
باد برف و سوز وحشتناك .
ليك خوشبختانه آخِر ، سرپناهی يافتم جايی .
گرچه بيرون تيره بود و سرد ، همچون ترس ؛
قهوه خانه گرم و روشن بود ، چون شرم .
گرم ،
از نفَسها ، دودها ، دمها ،
از سماور ، از چراغ ، از كپّۀ آتش ؛
از دَمِ انبوه آدمها .
و فزونتر زآن دگرها ، مثلِ نقطه ی مركز جنجال ،
از دم نقّال
همگنان را خون گرمی بود .
قهوه خانه گرم و روشن ، مرد نقّال آتشين پيغام ،
راستی كانون گرمی بود .
شيشه ها پوشيده از ابر و عرق كرده ،
مانع از ديدار آنسوشان
پرنياني آبگين پرده



باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتارست و گرگ و روبه ست .
گاه مي گويم فغاني بركشم ،
باز مي بيـنم صدايم كـــــــــــــــــــــــــــــو ته ست .
